به نام خدا
دیگر حتی حوصله ندارم بگویم که چرا !!!
شاید بپرسید چرا؟؟
باید بگویم
مستمع صاحب سخن را برسر ذوق آورد.
جاذبه باید دو طرفه باشد باید انرژی بدهی و انرژی بگیری
اگر از یک باطری فقط انرژی گرفتی روزی خاموش خواهد شد.
متاسفم که باید بگویم بچه ها دیگر هیچ رغبتی برای یادگیری ندارند و آنهایی که دوست
دارند یاد بگیرند قربانی دانش آموزان بی انگیزه می شوند که در اکثریت هستند
بچه ها به شدت با یکدیگر درگیر می شوند و حتی روبروی معلم همدیگر را می زنند و مسخره
می کنند به هیچ وجه همدیگر را نمی توانند تحمل کنند .
بسیار خودخواه هستند و در انجام کارهای گروهی ناتوانند
با اینکه هر دو نفر در یک نیمکت جا گرفته اند تحمل همدیگر برایشان
مشکل است این در صورتی است که در گذشته هر 3 یا 4 دانش آموز در یک نیمکت و در کنار
یکدیگر می نشستند ولی هیچ کدام شکایتی از هم نداشتند .
این مطلبی که خدمتتان عرض می کنم مختص امسال نیست
سال های قبل نیز آن را تجربه کرده ام
اما سال سال این چند سال هر سال می گیم دریغ از پارسال
برای اینکه موقع تدریس با هم صحبت نکنند
تک تک شان را باید به اسم صدا کرد و تا می آیی به آخر برسی باید دوباره از اول شروع کنی
دیروز یک نفرشان روبروی من دست یک دانش آموز
دیگر را تا مرز شکستن پیچاند و من فریاد می زدم و او همچنان می پیچاند باید از کسانی
که می گویند نباید هیچ تنبیهی باشد پرسید که اگر بچه ای که دستش پیچانده می شد تا
آستانه شکستن فرزند شما بود چه انتظاری از معلم داشتید؟؟؟؟
مثل ما امروزه مثل شناگری است که هر دو دست و هر دو پایش را بسته اند و در
یک استخر آب رهایش کرده اند و می گویند شنا کن
کارمان به جایی رسیده است که اگر فردا شاگردان شلوار از پایمان دربیاورند باید بگوییم
متشکرم فرزند نازنینم مواظب باش روحت جریحه دار نشود
پس از 25 سال کار آموزش امسال دچار مرگ مغزی شده ام و بریده ام
ایا کارشناسان علم و تربیت کجا هستند؟؟؟
مگر یک معلم چه گناهی کرده است که معلم شده است نه دیگر برایمان شانی مانده
است و نه جایگاهی حرفمان در رو ندارد حتی برای دانش آموز
از طرفی باید مسئولین اداره و مدرسه را راضی کنیم یک طرف اولیاء را بداریم
یک عالمه کتاب که هر روز عوض می شود و ما مانده ایم با یک کلاف سردرگم.
باید چه کنیم با این همه حجم مطالب که تا می آییم درک کنیم که چگونه باید آنها را آموزش دهیم
فردا عوض شده است و دانش آموزانی که هیچ نمی توانند حتی همدیگر را تحمل کنند .
روزها کارمان این است که فقط کتک کاری ها و فحش و دشنام ها ی آنها را حل و فصل کنیم
آموزش پیشکش
حرف از ترفند ها و فنون معلمی نزنید من 25 سال عمرم را صرف آموزش کرده ام
می دانم چه می گویم
امروز دو نفر دیگر را که همدیگر را زده بودند از هم جدا کردم و مجبور شدم بر سر دانش آموز
خاطی فریاد بزنم اما او با صورتی که از خشم برافروخته شده بود می خواست به سوی
همکلاسی هایش حمله ور شود وقتی من را مانع خود دید من را هل داد و فریاد زد شنبه پدرم را
برایت می آورم و من ماندم و یک عالمه غم
او می داند که خانواده تحمل اشک های نازنینش را ندارد و با یک شکایت ساده حاضر است
راهی مدرسه شود تا بچه های دیگر و حتی معلم و اولیائ مدرسه را به باد انتقاد و ناسزا بگیرد
فکر می کنید به یک معلم چقدر حقوق می دهند که باید این همه خفت و خواری را تحمل کند ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
باید پرسید آیا کسی که برای تربیت و ادب فزندانتان می کوشد
لایق این همه ننگ و بی احترامی است ؟؟؟؟
خوب یادم هست که چند سال پیش بر سر شکایت دو بچه در مدرسه اولیا نزدیک درب مدرسه با
یکدیگر درگیر شدند و یکی بر اثر خشم با ضربه چماقی که در ماشین داشت پدر دانش آموز دیگر
را از پای درآورد اینجا است که باید پرسید چه کسانی در ادب و تربیت دانش آموزان نقش اول را
دارند ؟؟؟شاکله ی بچه در کجا شکل می گیرد؟؟؟ خوب معلوم است اول در خانه او رفتار شما را
الگوی خویش قرار می دهد ما باید بدانیم که در کنار عزیزم نازم
گاهی تنبیه نیز نیاز است وگرنه بچه هایی لوس و از خود راضی تربیت خواهیم کرد که نمی شود
به آنها گفت بالای چشمتان ابروست باید بدانیم با این روش تربیت آنها به زودی دچار مشکل
خواهند شد اول در زندگی خانوادگی و بعد نیز در روابط اجتماعی
بهتر است به آمار طلاق سری بزنید بچه هایی که نمی توانند یکدیگر را تحمل کنند.
پدر مادر های امروز حتی فرزندان خودشان را نمی توانند تحمل کنند اما انتظار دارند ما 30 نفر از
نمک پرورده های نازن شان را تحمل کنیم و به عواطف آنها رسیدگی کنیم
باید پرسید پس چه کسی به عواطف ما معلمین رسیدگی کند
مگر آستانه تحمل یک معلم چقدر است ؟؟؟
عزیزان باید بگویم که معلم نیز گوشت است و پوست و استخوان باور کنید آهن نیست
چرا به معلم مخصوصا کسانی که در مقطع
ابتدایی مشغول هستند سختی شرایط کار تعلق نمی گیرد ؟؟؟؟
این همه جوان بیکار و با انرژی
معلم 25 سال کار کرده خسته روحی و فکری است آیا باید تا مرز هلاکت برسد
تا دست از او برداریم ؟؟؟
این ها درد دل های معلمی پیر است که هیچ کس وقعی به آن نمی نهد
وصفمان شعر گل پونه های ایرج بسطامی است
من ماندم تنهای تنها میان سیل غم ها
متشکرم از صبر و حوصله شما
در آخر عکس های ساخت هواپیمای کاغذی را در کلاس هنر برایتان می گذارم
باید بگویم ساختش دو ساعت طول کشید
و برای آموختن هر تا زدنش 100 سلول عصبی من سوخت و یکی از رگ های قلبم پاره شد
موفق باشید
رضائی



برچسب:
نویسنده: ترانه حسینپور